مدیریت هزینه

دارم سعی میکنم هزینه‌های رو مدیریت کنم، با سی و دو سال سن هیچ وقت به این اندازه از عیدی گرفتن خوشحال نشدم ...

دارم فکر میکنم باید وکیل شم و سپس آزمون کارشناسی به پزشکی شرکت کنم. هیچکس مثل من از این شاخه به اون شاخه نپریده😀 ولی این خواسته قلبیمه... خیلی به داروسازی و پزشکی علاقه دارم و وکالت... تو وکالت به ریاضی نیازی ندارم اما تو داروسازی و پزشکی نمی‌دونم...

دلم میخواد تجربه کنم.

نگاه کردم ممنوعیت هایی برای اشتغال همزمان پزشکی دولتی و وکالت هست اما راهکارهایی هم هستش...

دلم میخواد بهترین خودم باشم...

توکل بر خودت که راه رو نشون آدم میدی...

زبان می‌خوام یاد بگیرم و عملا هزینه کلاس ندارم باید خودم زبان تمرین کنم...

کوچیکتر از من ازدواج کردن و من هنوز مجردم 🫤 خیلی دوست ندارم ازدواج کنم چون بچه دار شدن در این دنیا...

بی پولی

بوی تعدیل نیرو میاد 😊

خدایا تو قادر مطلقی ما رو بیکار و بی پول نکن...

هیچ وقت اینطور نگران بی پولی نبودم

از امروز شروع به دیدن ویدیو درسی میکنم به مدت هفت روز ...

بعدش خدا بزرگه توکل بر خودش

امید به کردگار میباید داشت

تا حالا ذهن بسته ای داشتم ولی می‌خوام زبان یاد بگیرم

سه بار سعی کردم ول کردم ولی الان میبینم چقدر لازمه

میرم تحلیل رسانه های دنیا رو میخونم ببینم چه خبره

اول انگلیسی

بعد آلمانی

بعد روسی و چینی

و بعدشم ایتالیایی اسپانیایی و...

آخرم عربی با آخری زیاد موافق نیستم (یعنی دوست ندارم)

در کنارش می‌خوام ببینم آزمون شرکت در کارشناسی به پزشکی شامل چه رشته هایی میشه ...

خدایا من به محضی که وکیل شدم یه بچه رو به فرزند خواندگی میگیرم و نیز اگر بتونم آزمون کارشناسی به پزشکی شرکت کنم و قبول بشم یکی دیگه رو ...

شاید من نتونم ازدواج کنم ولی تو منو به خواسته هام برسون کار خیر میکنم خیلی زیاد...

این جنگ هم به سود مردم کشورم تموم شه الهی آمین

از اهل زمانه عار میباید داشت

وز صحبتشان کنار میباید داشت

از پیش کسی کار کسی نگشاید

امید به کردگار میباید داشت

این زندگیمونه

حس میکنم وسط یه فیلم بالیوودی هستم ... سایه جنگ تا پیش ما اومده و واقعا نمی‌دونم چی میشه

یک نفر درآب دارد می سپارد جان

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید !
یک نفر درآب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتررا پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفردرآب دارد می کند بیهوده جان قربان!

ایران امروز در تاریخ

حس میکنم دارم خفه میشم نفسم بالا نمیاد اضطراب تمام وجودم رو گرفته کلاس‌های مجازی شرکت کرده بودم تا آزمون بدم و اگر برق قطع بشه بهشون دسترسی ندارم کمکی که گفته بودن میاد این بود؟ لعنتیای دروغگو می‌خواستین کمک کنید؟ از اول میدونستم دروغ میگید و هدفتون نفت ماست

نفسم بند اومده راه تنفسی بستست

برزخ

کاش کسی صدای من رو می شنید تنها چند ساعت مونده تا اینکه ببینیم تهدید به قطع برق به کجا ختم میشه و آیا برق و آب خواهیم داشت یا نه... نمی‌دونم بازم میتونم به نت وصل شم یا نه... متاسفانه ماشینم نداریم که با باتریش گوشی رو شارژ کنم... خدایا تو کمکمون کن

شیشه ها! سنگ چیز خوبی نیست
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست

پاک کن می‏کشم به زندگی ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست

کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت؛ آهنگ، چیز خوبی نیست

وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست

ها خم‏ت می‏کنند و حالا هی
تو بگو؛ ننگ، چیز خوبی نیست

گفته بودی؛ شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست

پناه

خدایا پناه بر خودت

انگیزه

در بی ثبات ترین وضع قرار دارم نمی‌دونم ماه بعد درآمد دارم یا نه و اینم نمی‌دونم آزمون وکالت برگزار میشه یا نه...

فقط می‌دونم به سرم زده در خصوص آزمون ورود کارشناسی به پزشکی تحقیق کنم...

میخواستم گوشی بخرم ولی فعلا در وضع جنگی هستیم و پول ندارم ...

وسط گوشیم خط سبز افتاده ...

خدایا تو کمکم کن

ارغوان

ارغوان این چه رازی است که هربار بهار با عزای دل ما می آید